تبليغاتX
جام شکسته
کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی....


سكوت مي كنم ولي بغض چشامو چاره كن

واسه نمردنم بمون ... دوباره استخاره كن

سكوت مي كنم همين ... فقط چشامو جا نذار

منو تو اين قبيله مرده و بي صدا نذار

شكستنت فاجعه بود ... قصه رو از بر بلدم ...

با بي محلي رد نشو... خودم مي دونم كه بدم

هيچي نمي گم كه صدام ... گريه مردونه نشه

صدام شبيه مردي كه خيلي پشيمونه نشه !!!

با اين ديوونه بازيا حس غرور مي كنم

بدون تو مرگه ولي .. از تو عبور مي كنم !!

همين غرور لعنتي كه بسته راه خواهشو

داره تو گوشم مي خونه ... بايد ببندي راهشو

ديدي چه ديوونه م عزيز ؟ مي گم برو مي گم بمون !‍...

غرور و مي شكنم واست... نموني مي ميرم ... بمون 

شروع قصه ما شديم آخر قصه من نشو

ديوونه مي ميره واست ... به حرمت خونه نرو

 

+تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:21 نويسنده ARAM |

برای همه آنهایی که بی‌ تقصیر ند :

تقدیم به چشم‌هایی‌ که در راه ماندند و دل‌هایی‌ که آن‌ها را راندند ،

 تقدیم به اشک‌هایی‌ که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی‌ آنها را نبست.

زندگی‌ شیبی ست ، عشق سیبی ست و وای بر حال آنکه در عشق پای بند نظم و

 ترتیبی است

و اما تو:قرار نبود آن وقت‌های تو جایشان را با این وقت‌های من عوض کنند

قرار نبود عشق هم مثل گیلاس،بوسه،عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرار نبود کسی‌ سختش باشد بگوید دوستت دارم.

قرار نبود کسی‌ به هوای نشکستن دل دیگری بماند. قرار بود هر کس به هوای

 نشکستن دل خودش بماند

قرار نبود هر چه قرار نیست باشد،قرار تنها بر بی‌ قراری بود و بس،گمان نمی‌‌کنم گناه

 من سنگین تر از نگاه تو باشد ،

اما

 یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه لالایی‌های شعر گونه‌ام را می‌گیرد ،مهم

 نیست فقط یک چیز یاد همه بماند،اگر اتفاقی‌ که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت

می‌‌نویسم ، خودت خواستی‌ تقصیر من نبود .

 

 زیر سایه امن‌ترین سایه بان هستی‌ دلواپس دلواپسی‌های یکدیگر باشیم....


+تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:37 نويسنده ARAM |
Chirk Castle garden gates 2007 sep 14 n


سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادم

که اینجا آدمک بسیار اما باز

تویی در شهر خاموشی ،همه معنای فریادم

سلامم را تو پاسخ گوی با لبخند بی تزویر

بپرس احوال تنهایی من را

حال اینجایم

مپرس از اتفاق یاُس فرداها

مگو با ما چه خواهد کرد این تقدیر

سلامم را تو پاسخ گوی ای دنیای پاکی ها

غبارم من ، تو باران باش

جدایم کن ز این و آن

رها از منت بی مهر خاکی ها

سلام من صدای وسعت تنهایی ام

از انتهای غربتم در شب

سلام من همان امید تا صبح است

سلامم را تو پاسخ گوی

گر دست تمنای مرا خواهی که نگذاری

اگر خواهی که ننشینم تک و تنها

در این اندوه و حسرت های تکراری

سلامم را تو پاسخ گوی ...

بیژن داوری

 


+تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:3 نويسنده ARAM |

other links


archive


archive


آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386